Nakhtar

تحریک طالبان در مرکز جاذبه دو قطب اسلام و ناسیونالیزم افغانی

01.10.2016 00:20

دوکتور م ، عثمان تره کی

بیست سال قبل از امروز لشکری برخاسته از آغوش مردم بنام « طالبان » در یک دست شمشیر و در دیگری قرآن ( ج ) داعیه نجات افغانستان را از چنگ توپک سالاران بلند کرد. به سرعت کابل فتح شد. فتح کابل یعنی پایتخت قرینه سمبولیک کنترول بر افغانستان بود. ولایات به سرعت یکی پی دیگری سقوط کرد.سرعت پیشرفت همه را حیرت زده ساخت. همه در جستجوی دریافت پاسخ به این سوال شدند که : طالبان کیستند ؟

 در مورد ریشه اجتماعی ، برداشت  مذهبی ، گرایش ملی ، باور سیاسی و تکتیک های جنگی  طالبان تحقیقات زیادی در نوشته ها ، تصاویر و ویدو ها منعکس شده است. بسیاری ازین آثار متآثر از پیشداوری های مغرضانه استخباراتی است  که به قصد دشمن تراشی و زمینه سازی ذهنی اشغال افغانستان تدارک شده است.شناخت واقعی طالبان وقتی میسر است که تبلیغات مغرضانه و اغواگرانه از تحلیل های آفاقی و بیطرفانه مجزا شود.  نویسنده درین بحث در تلاش جدا کردن سره از خشره بخشی از ارزیابی های کاوشگران خارجی را که از طالبان تصویر واقعبینانه تری را به نمایش گذاشته اند ، مطرح میکنم. اما قبل از آغاز سخن تذکر این نکته را ضرور میدانم که همه کسانیکه در صفوف مخالفان مسلح بر ضد قوای خارجی میجنگند  طالب به مفهوم فارغ التحصیل مدرسه دینی نیستند. منطق استفاده از اصطلاح طالب توسط قوت های مهاجم به منظور تداعی خاطره بدبینی و نفرتی است که از حاکمیت طالبان در ذهنیت عامه  به جا مانده است. این خاطره در آغاز حمله بر افغانستان  زمینه داشتن موضع مشترک را بر ضد طالبان  میان قوای اشغالگر و  بخشی از جنگ سالاران فراهم کرد.

بهر حال ! در جنگ نزدیک به نیم قرن افغانستان ظهور طالبان را میتوان به مثابه  نکته عطفی تلقی کرد که  به حوادث یک ونیم دهه اخیر استقامت بخشیده و موضعگیری های سیاسی در افغانستان و اطراف آنرا در رابطه به جنگ و صلح متآثر ساخته است . قیام طالبان موجب استقرار قشون خارج منطقه در افغانستان و نهایتآ دگرگونی بی تناسب در نظام تقسیم قدرت در منطقه شده است. این امر حساسیت  کشور های منطقه را برانگیخته و زمینه های جنگ نیابتی – استخباراتی دوامدار را فراهم آورده است.

سقوط حکومت طالبان با تلفات و مصرف کمی تحقق یافت: حاکمیت طالبان با بمباری شدید اهداف تعیین شده و با سهم گیری جنگی صرفآ ۴۷۰ امریکایی ( ۳۶۰ تن سپیشل فورس و ۱۱۰ کارمند سی ، آې ، اې ) از پا درافتاد. جلب حمایت قوت های ضد طالبان صرفآ ۷۰ ملیون دالر خرچ برداشت. ( ۱ ). اما برای دفع شورشگری آنها طی ۱۵ سال ده ها ملیارد دالر به مصرف رسیده است.

درین بحث روشنگرانه و رهنمود دهنده ابتدآ به طرح نظر صرفآ صاحب نظران خارجی در مورد طالبان میپردازیم و سپس در صورت ضرورت روی نکات برجسته نظر برخی کاوشگران تبصره خواهد شد.

نوشته را با یک ارزیابی عمومی  نظر تحلیل گران  و تبصره نهایی نویسنده به عنوان نتیجه به پایان خواهیم رساند.

 

***

تحریک طالبان ، جنبش خودجوش مذهبی – ملی دارای ریشه عمیق ولسی است :

« ژارژ لوفوور » انترپولوگ و دیپلومات فرانسوی مینویسد : « افغانستان  به زعم بنیانگذار آن در ۱۷۴۷م دولت پشتون محور قیاس میشود. اما در طول دو قرن اقوام غیر پشتون از طریق نبرد دوشادوش با قبایل بر ضد تهاجم خارجی با وضاحت و صمیمیت اراده زندگی در کنار همدیگر را بیان کرده اند. در برابر توسعه جویی امپراتوری های مجاور برای  حصول و حفظ استقلال سرزمین مشترک خون ریختانده اند. در استقرار امنیت سهم گرفته اند.

افغانستان که در محور کشمکش امپراتوری های وقت قرار داشت هیچگاهی مجال تازه کردن نفس برای ایجاد یک دولت مدرن و صلح آمیز دریافت نکرد. جنگ های استعماری پی در پی به تجزیه قلمرو ملی بنیان گذار کشور انجامید. . . ».  ( ۲ )

« ژاک بود » تحلیلگر سویسی  جایگاه طالبان را  در سال ۲۰۰۸ م در معرکه افغانستان چنین به تصویر میکشد : « اشتباه کشور های غربی  در افغانستان ازان جا آغاز شد که لشکر کشی محدود به مبارزه با تروریزم باقی نماند. انبوه اهداف دیگری چون انکشاف ، دیموکراسی ، مدرنیزم وغیره را شامل گردید. وسعت پروگرام های رویدست که شامل همه زوایای زندگی میشد نزد اسلامیست ها این طرز تلقی را خلق کرد که غربیان برای ریشه کنی فرهنگ اسلام آمده اند. آنگاه صفوف طالبان بیرون از حوزه نفوذ سنتی شان متورم گردید. اقوام دیگری  مانند  اویگور ها ، تاجک ها ، ازبک ها ، عرب ها و چچن ها به پیوستن به منازعه ایدیولوژیکی که طالبان رهبری میکردند ، علاقمند شدند. حلقاتی در خلیج عرب تمویل این منازعه را به عهده گرفتند. اما ناسیونالیزم و طرد اشغال خارجی  به مثابه مرکز نیرومند جاذبه طالبان باقی ماند .

امروز  طالبان ۶۰ فیصد قلمرو ملی را تحت کنترول دارند . از قراین برمیاید که تاریخ تکرار میشود و توآم با آن اشتباهات هم چنین : قوای غربی به شیوه شوروی ها به مراکز شهری عقب مینشینند. دهکده ها تحت کنترول طالبان قرار میگیرند . طالبان در میان مردم چون ماهی در آب شنا میکنند. اکثریت مردم پشتی بان آنها است.

منازعه راه حل  نظامی ندارد . با در نظر داشت همین واقعیت طالبان هیچگاهی شامل لیست تروریست امریکا نشده است . به همین دلیل امریکا احتمال مذاکره آینده را با طالبان از اجندا دور نکرده است ».

« پیر سانتلیور » اتنولوگ ( ًقوم شناس )  سویسی که مسافرت های متعددی به افغانستان انجام داده و آثار زیادی در شناحت ترکیب قومی افغانستان نوشته است با نظر « ژاک بود » در اینکه مبارزه طالبان را ایدیولوژیک میداند موافق نیست.وی با یک دید مسلکی به پدیده طالب مینویسد : « طالبان بیشتر یک جریان خودجوش ولسی است تا یک اردوی تحت فرمان یک رهبر ایدیولوژیک. جبر حادثه ، ملی گرایان پشتون و حلقات افراطی مذهبی  را در یک سنگر قرار داده است. به موازات زیاده روی های قوت های خارجی در جنگ ، جریان  طالب بالتدریج  از حمایت توده های وسیع مردم بهره مند شده است».   ( ۳)

حفظ  انسجام و صلابت جنگی بعد از شهادت ملا اختر محمد منصور صحت نظر « پیر سانتلیور » را در اینکه جنبش طالبان را ولسی و تا حدودی بیرون از گرایش های ایدیولوژیک میداند ثابت میسازد: در شبکه های اجتماعی بار ها به ویدیو هائی برخورده ایم که سربازان حکومتی در حلقه محاصره از اسیر طالب ارکان نماز را میپرسند و اسیر لاجواب میماند. این نمایش ویدیویی کاملآ تصادفی است . در صفوف طالبان مردم ناآگاه و کم معلومات از تعالیم اسلامی که صرفآ  با انگیزه دفاع از وطن  و دفع اشغال توپک بدست گرفته اند ، ممکن زیاد باشد. بنآ به مشکل میتوان به تحریک طالبان رنگ کاملآ مذهبی داد و آنرا از بستر ناسیونالیزم افغانی بیرون قیاس کرد.

روی همین دلیل اطلاق اصطلاح « مقاومت مسلح » به جنبشی که روی غرض بنام طالبان معرفی شده است کاملآ قابل توجیه است. زیرا این جنبش به نحوی ایله جاری و ناهمگون ، طرد اشغال خارجی را هدف جنگ قرار داده و محدود به طالب ( فارغ مدرسه دینی ) نیست.

مخالفین مسلح در مورد جلب و جذب جهادیست های غیر افغان در صفوف خود که « پیر سانتلیور » به آن اشاره میکند ، میگویند : چون ما با پنجاه کشور در جنگیم برای ایجاد توازن در معادله قوآ بخود حق میدهیم که داوطلبان ده ها کشور را به صفوف خود به پذیریم.

« ادرین شو » عضو انستیتوی ریسرج ستراتژیک حربی ښونځی فرانسه به این نظر است که :    « طالبان با آنکه یک جنبش اسلامی- ملی یا یک جنبش ملی افغان است داعیه وحدت اقوام دو سوی خط دیورند را مطرح نکرده است . گرچه این مطلب میتواند مظهر کامیابی پاکستان در برخورد به قضیه افغانستان باشد ، اما آنرا نمیتوان پایان اختلاف سرحدی با پاکستان تلقی کرد. از منظر تاریخی ادعای ارضی در مناطق پشتون آنسوی خط دیورند، ناسیونالیزم افغانی را دینامیزم و قوت بخشیده است. حکومت ناشی از کانفرانس بُن داعیه ملی را تازه ساخت. میتوان مدعی شد که طالبان محموله ناسیونالیزم افغانی استند. ایدیولوژی مذهبی آنها فرا قومی  و محدود به جغرافیای تاریخی افغانستان است.طالبان در اعلامیه های مطبوعاتی خود در سایت شهامت طی سالیان اخیر هرچندگاهی به صبغه ملی تحریک خود اشاره میکنند.بطور مثال در اعلامیه جنوری ۲۰۱۲ تآمین  « اتحاد ملت افغان » را از اهداف مبارزه خود ذکر مینمایند. طالبان در یک اعلامیه دیگر تحریک خود را نه یک پدیده قبیلوی بلکه یک جنبش ایدیولوژیک و ملی معرفی میکنند. آنها روی اینکه افغانستان خانه مشترک همه افغان ها است تآکید مینمایند.

طالبان را معمولآ در محدوده مدعیات مذهبی شان ارزیابی میکنند.این امر سبب میشود تا اهداف ملی و حتی دولتی آنها در حاشیه قرار بگیرد. شکی نیست که طالبان فارغان مدارس دینی استند و قصد احیای امارت اسلامی را دارند.اما متوجه باید بود که این امارت در قلمرو جغرافیای افغانستان و با محتوای ملی مطرح است نه در سطح جهان به مثابه مرکز خلافت. تساند و همکاری پان اسلامیک در بیرون حوزه جغرافیای افغانستان عنصر کلیدی اسلام طالبان است. این تساند به هیچ وجهه از وزنه جذبات ملی جنبش طالبان نمیکاهد. خلاصه امارت اسلامی در درون در ناسیونالیزم افغانی و در بیرون در امت اسلامی ریشه دارد. انگیزه قوی ملی جنبش طالبان را از القاعده فاصله میدهد و درگیر چنان کشمکش های سیاسی میسازد که هدف آن احراز قدرت سیاسی و استقرار یک اداره مرکزی است. ذبیح الله مجاهد نطاق طالبان به این موضوع طی یکی از مصاحبات خود با سی ، ان ، ان  ( ۱۵ جون ۲۰۱۲ )  وضاحت میدهد : « تصامیم ما بر مبنای احکام اسلام بنا شده بی آنکه منافع ملی از توجه بدور بماند. ما خواهان مناسبات دوستانه با دیگران بر مبنای اصل مساوات حاکمیت ، احترام متقابل و عدم مداخله در امور یکدیگر استیم ». ( ۴ )

« ادرین شو » بی آنکه متوجه میزبانی پاکستان از مقاومت افغانی باشد ، متوقع طرح ادعای ارضی افغانستان در برابر پاکستان از جانب طالبان است.

« ژارژ لوفوروو » انتروپولوگ ( مردم شناس ) و دیپلومات فرانسوی ماموریت های دوامداری را در « افپاک » و ازبکستان انجام داده است. از مجموع ۱۶ سال خدمت ۶ سال آنرا به تحقیق در محل ، یعنی دو سوی خط دیورند گذشتانده است. وی بعنوان شاهد عینی واقعات  دریک عبارت کوتاه نتیجه مطالعات خود را در باب جذبات ملی گرایی افغان ها چنین عرضه میکند : « … در ۱۹۷۹ تهاجم شوروی بیش از پیش صفوف موزائیک مردم افغانستان را در قالب واحدی با هم فشرد. در حالیکه  ناسیونالیزم افغانی در بخش عمده خود پوشش پشتونی دارد ، داعیه وطن دوستی مربوط همه افغان ها است ». ( ۵ ) 

« ژوزف کسل » ، ژورنالیست و رومان نویس فرانسوی به تسلیم ناپذیری و عشق مردم افغانستان به آزادی در کتاب « سوار کاران » خود (۷۹ ۱۹ ـ  انعکاس بازی بزکشی در قالب یک رومان ) بیان مشابه با « ژارژ لوفوروو »  دارد.

صاحب نظران بی غرض خارجی ناسیونالیزم پشتون را در جغرافیای واحد افغانستان و با احتوای کلیه اقوام مطرح میکنند. به تعبیر آنها این ناسیونالیزم فراگیر و افغانی است نه  قومی و سکتارستی.

 پایان قسمت اول

در قسمت دوم به ابتذال اطلاق نام تروریست به طالب و ظهور نیوطالب به بحث ادامه خواهیم داد.

دوکتور م ، عثمان تره کی

فرانسه

۲۷ سپتامبر ۲۰۱۶