Nakhtar

تحریک طالبان در مرکز جاذبه دو قطب اسلام و ناسیونالیزم افغانی

01.10.2016 01:35

به مناسبت سالگرد فتح کابل

تحریک طالبان در مرکز جاذبه دو قطب 

اسلام و ناسیونالیزم افغانی

قسمت دوم


Bildergebnis für ‫روستار تره کی‬‎

انتساب طالبان به تروریست گمراه کننده است:

حادثه ۱۱ سپتامبر نویارک بهانه تهاجم امریکا به افغانستان قرار گرفت. حکومت بوش برای زمینه سازی ذهنی اشغال افغانستان به دشمن تراشی و هیولاسازی ضرورت داشت. روی پلان قبلآ پیشبینی شده این دشمن طالب نام گرفت و جنگ ضد تروریزم با وی آغاز شد.

این در حالیکه محققین خارجی دور از مرض و غرض ( آنطوریکه ذیلآ مطالعه خواهد شد ) ، هیچیک بالای طالب  کلمه « تروریست » را اطلاق نکرده اند. دلیل آن اینست که صاحب نظران خارجی توجه را به هدفی که یک عمل تعقیب مینماید متمرکز ساخته اند ، نه شکل آن. طالبان از نظر شکلی در جریان جنگ به اعتراف خود شان در مواردی به اعمال ترورستی دست زده اند. اما قدسیت هدف ( داعیه آزادی) وسیله غیر مجاز را موجه ساخته است. مبنای قضاوت تحلیل گران خارجی در تشخیص تروریست از غیر آن هدفی است که عمل طالبان نشانه گرفته است.

استفاده بیدریغ افزاری از اصطلاح تروریست  گروهای قومی پشتون ستیز را به موازات ترادف طالب با پشتون و تروریست در رکاب ماشین جنگی امریکا قرار داد. پشتون ستیزی به پشتون کشی استحاله کرد. پشتون کشی ( در واقع برادر کشی ) به کارت کسب کریدت از امریکا  و تکت ترفیع به مناصب دولتی بدل شد. سینه قوماندانان ناتو پس از هر بمبارد دهکده های جنوب  کشور به مدال افتخار وزیر اکبر خان ، ملالی و … مزین گردید.

مبارزه طالبان در حد دفاع از آزادی باقی نماند. دشمنان زیر پوشش جنگ با تروریزم هویت افغانی کشور را زیر سوال بردند. به این ترتیب جنگ از حد مقابله با یک قوم به نبرد با هستی تاریخی افغانستان  انکشاف یافت. اینهمه به زور خارجی و زیر سایه اشغال. درین حال افغانستان برای نجات خود به فدائیان سربکف که جز رضای خداوند و دفاع از نوامیس ملی آرزویی نداشته باشند ، ضرورت داشت. این رسالت بدوش طالبان گذاشته شد. 

در شرایطی که مزدوران مدعی پایان حاکمیت دو صد ساله برادر بزرگ ، دُم خود را در حلقه ماشین جنگی امریکا شخ گره زده بودند ، دفاع از آزادی و حق حاکمیت ملی بدوش پشتون ها ( به زعم امریکا و مزدوران داخلی ، تروریست های طالب ) افتاد. مقاومت مسلح میبایست با جنگ افزار بسیار ابتدایی در دو جبهه بجنگند : با مهاجمین خارجی  از یک سو و پایدو های داخلی تشنه انتقام حاکمیت دوصد ساله پشتون ها از سوی دیگر.

به هر حال ! جنگ با تروریزم که امریکا بهانه حمله به افغانستان قرار داده بود ،  به باند های شکست خورده از دست طالبان ، چانس طلایی انتقام جویی اعطا کرد : به دعوی پایان دادن حاکمیت دوصد ساله ، انتقام گیری شکست از سوی طالبان در زمان فتوحات شان علاوه شد. جنگ شدت گرفت. به موازات آن استفاده افزاری از مقاومت مسلح توسط پاکستان از حدود متعارف گذشت.

درین جا پاسخ به دو سوال ذیل را به خوانندگان محول میکنم :

سوال اول به این مفهوم که آیا این ائتلاف دشمنان داخلی و خارجی طالبان نبودند که با  انحراف از اصول و تحمیل یک جنگ غیرعادلانه ، طالبان را ناگزیر بدرخواست کمک از پاکستان نمودند ؟ 

سوال دوم به این معنی  که مدافعین آزادی که به عنوان تروریست هدف جنگی پنجاه کشور جمع پایدو های افغانی واقع شده  بودند چاره غیر از جلب کمک پاکستان برای مقابله داشتند ؟ 

دعوی پادشاهی که پرچم آنرا چند خائن ماجرا جو  با اطمینان از حمایت قوای اشغالگر بلند کرده اند به قیمت جان ده ها هزار افغان تمام شده است و خونریزی ادامه دارد. « یوناما »  در سال ۲۰۱۵ شمار تلفات ملکی را ۱۱۰۰۲ نفر ،  کودکان را  ۲۸۲۹ و  زنان را  ۱۲۴۶ تن ذکر میکند . در راپور دیگری ملل متحد میگوید : در شش ماه اول سال ۲۰۱۶ م ۱۶۰۱ فرد ملکی کشته و ۳۵۶۵ تن دیگر زخمی شده اند.

اینهمه خونریزی در شرایطی صورت گرفته  که به شهادت صد ها تحلیلگر و مبصر سیاسی طالبان نه تروریست اند و نه هم سکتاریست. به مطالعه نظر صاحب نظران بیطرف ادامه میدهیم :

« ابوذهاب » ( عضو مرکز مطالعات بین المللی ) و « برنارد دو پنیو » ( پروفیسور در موزیم بشر ) ، دو محقق و متخصص علوم سیاسی فرانسوی که مطالعات عمیقی در منطقه  دارند  با اتفاق نظر خطر اختلاط  میان تروریست و مبارز راه آزادی را چنین بیان میکنند : « اطلاق تروریست به همه جنگ جویان ضد غرب در افغانستان تحریف واقعیت ها است. این تحریف وقایع ، ما را گمراه میسازد و از تهدیدات و دام هائی که در جلو ما قرار دارد ، غافل میگرداند. اکثر کسانیکه حملات را علیه قوای امریکا ، کانادا و اروپا سازمان میدهند، شامل یکی ازین کته گوری ها استند: ناسیونالیست های پشتون ، افراطیون مذهبی و جنگ جویان قبایل و یا ترکیب هرسه. آنها به تعبیر خود « خدای په جات » علیه قوای اشغالگر میجنگند.

شکی نیست که این رزمندگان بعضآ در کنار القاعده قرا میگیرند. اما بصورت قطع مشتاق جهاد در سطح جهان نیستند». ( ۶ )

« ابوذهاب » علاوه میکند : « شما بخصوص در جنوب با نوجوانان و جوانان تفنگ بدست و ملی گراه برمیخورید که با بیان کوبنده و قاطع میگویند « کشور ما را اشغال کرده اند. وجیبه من است که با اشغالگران بجنگم ». ( ۷ )

به باور « دوپنیو» : « همه کسانیکه با قدرت های غربی میرزمند ، جنگ جویان ضد شوروی یا فرزندان شان اند. هرگاه روس ها با افغانستان تهاجم نمیکردند ، آنها عقب رمه های خود میرفتند.

اوضاع امروز با دیروز مشابه است». ( ۸ )

ظهور طالبان نو ( نیو طالب ) :

« شورای سنلیس » طی راپوری که در سال ۲۰۰۶ زیر عنوان « … بازگشت طالبان » تهیه کرد ، میگوید : « … طالبان بدنبال حمله قشون ائتلاف بین المللی پس از عقب نشینی تکتیکی صفوف خود را بازسازی کردند . بخش عمده فعالین به دوام مبارزه وفادار باقی مانده  و توانستند در اطراف خود ناسیونالیست های پشتون ، افراطیون مذهبی و نسل نو فارغان افغانی و پاکستانی مدارس مذهبی را جذب کنند. به این ائتلاف میتوان نام نیو طالب ( طالبان نو ) گذاشت.

تبارز پر قدرت نیو طالبان در میدان های جنگ پس از  سال ۲۰۰۶ نتیجه انشعاب ایدیولوژیک  طالبان به افراطی و اعتدالی است که طی آن وزنه اعتدالیون سنگینی گرفت : یک بخش کوچک طالبان اعم از مشران و صفوف در حلقات افراطی جذب شدند. اما عناصر پراگماتیک که شمار شان قابل توجه بود به مثابه بدنه شورشگری بیرون تاثیرات ایدیولوژیک باقی ماندند و صفوف طالبان را تحرک بخشیدند. مشران قوم ، روحانیون و شماری از مجاهدین که در کشمکش های گذشته موقف بیطرف داشتند و احیانآ به سرعت موضع عوض میکردند به صف طالبان پیوستند. فقر ، بیکاری ، فساد ، تجرید سیاسی پشتون ها و امیدواری بازگشت طالبان به قدرت را میتوان در زمره عوامل دیگر پیوستن عوام الناس به بخش غیر ایدیولوژیک طالبان  و متورم شدن صفوف شان تلقی کرد. 

این انکشاف در جهت مخالف مقاصد آی ، اس ، آی تحقق یافت : آی ، اس آی از مذهب بیشتر استفاده افزاری را مورد نظر دارد. به همین دلیل پشتون های دخیل در مقاومت مسلح را به گرایش های ایدیولوژیک اسلامی تشویق مینماید. تلاش صورت میگیرد تا جذبات قومی و قبیلوی پشتون گرایی تحت الشعاع اسلام گرایی قرار بگیرد. بیک کلمه « پشتونستان زدایی پشتون ها » نکته عطف سیاست آی، اس ، آی به حسلب میاید ». ( ۹ )

« دیدیی شود » تحلیلگر فرانسوی جایگاه طالبان را در  پس منظر ۱۱سپتامبر چنین تمثیل میکند : « جنبش موجود طالبان به صفت گروپ اصلی نژادی ـ زبانی که ریشه در عمق تاریخ افغانستان دارد ، مورد حمایت بخش عمده مردم است. پشتون ها همیشه رهبری دولت را در دست داشتند.

آنها امروز احساس سرخوردگی و برخورد نامطلوب و حقارت بار از جانب تاجک ها و ازبک های برخاسته از شمال کشور که قدرت سیاسی را بدست دارند ، مینمایند.ولسمشر کرزی که خود پشتون تبار است دربست ، گور و ایمان خود را به جنگجویان ائتلاف شمال ، گروئی که به عنوان سپاه پیاده در تهاجم امریکائیان مورد استفاده قرار گرفت ، فروخته است. از نظر پشتون ها نیوطالبان مانند طالبان سالیان ۱۹۹۰ سمبول نظم و امنیت در برابر یک حکومت بی کفایت و فاسد قیاس میشوند. در هلمند به دلیل فساد و عدم ظرفیت اداره محلی عملآ زمینه فتوحات طالبان مساعد شد ». ( ۱۰ )

« دیدیی کلود » تحلیلگر سیاسی  فرانسوی نیو طالبان را چنین معرفی میکند: « خطوط برجسته ، نیو طالبان بعد از سال ۲۰۰۱ را از طالبان پیشین به رهبری ملا عمر جدا میکند. یک نسل نو ، لگام  قومانده طالبان را قبضه کرده است. این نسل در بخش عمده خود از قشر رهبران تاریخی ایکه به پاکستان مهاجر شده بودند ، نیستند. نیو طالبان پر انرژی و پراگماتیک استند. برخلاف القاعده تکنولوژی جدید را به مقاصد پروپاگند بکار میبرند. برای تطییق فیصله های خود در مناطق مفتوحه از اِعمال زور که احتمالآ موجب ظهور عکس العمل میشود اجتناب میکنند.در ساحات پشتون نشین حینیکه احساس میشود که زمینه ذهنی ولس برای فرستادن فرزندان شان به ښونخی مساعد است ، درب مکاتب را باز میگذارند.طالبان نو در صورت  دسترسی به امکانات تخنیکی به افتتاح مراکز نو تعلیمی مبادرت میورزند. تصور این انکشاف در زمان حکمروایی ملا عمر کمتر متصور بود. 

ازین گذشته نیو طالبان دارای تشکیلات مشابه با امارت سالیان ۱۹۹۰ نیستند : امارت اسلامی ساختار هرمی شکل  مبتنی بر سلسله مراتب داشت که مرجع نهایی امر و نهی ملا عمر بود.

امروز ساختار تشکیلاتی شدیدآ غیر متمرکز شده که دران گروهک های مستقل و متحرک به جنبش، انرژی و دینامیزم میبخشند. آنها در همکاری و ارتباط  دایمی با یکدیگر هستند . اما در تعیین تکتیک و ستراتژی خود مستقل عمل میکنند. راز موفقیت طالبان نو در کنترول بالای  بخش عمده افغانستان در انعطاف پذیری تشکیلاتی شان از یک سو و حمایت مردم از سوی دیگر است.

در سال ۲۰۰۴ م امریکائیان با خوش باوری پایان عمر سیاسی طالبان را اعلام کردند. در ۲۰۰۵ طالبان نو جنگجویان تازه نفس و مصمم را وارد معرکه کردند.بین سالیان ۲۰۰۵ م  و ۲۰۰۶ م  بم های انتحاری را در حد شش چند و حملات را سه مرتبه بالا بردند. اینهمه زیر ریش مدرن ترین قطعات نظامی پنجاه کشور جهان. دو عامل به کامیابی طالبان نو مترتب است : ناسیونالیزم افغانی و امید مردم به استقرار نظم اسلامی.

در نسل نو طالب مظاهر کمرنگ پیروی از راه بن لادن و القاعده را میتوان مشاهده کرد.انگیزه  آن بیشتر جلب کمک پولی و انسانی جهادیست های کشور های خلیج  در یک جنگ نامساویانه قیاس میشود نه تبعیت خشک و بی خیال از افراطیت ». ( ۱۱ )

« اولیویی روا »  سیاست شناس ( پولیتولوگ ) فرانسوی و مستشرق دنیای اسلام که در جنگ ضد شوروی سال ۱۹۸۰ در کنار مجاهدین شرکت داشت میگوید : « در زمان تجاوز شوروی کشور های همسایه افغانستان پناهندگان و مهاجرین افغان را به عوض جذب دفع کردند :همسایگان با هزارگان شیعه مانند پشتون های سنی به عنوان خارجی برخورد میکردند که میبایست هرچه زودتر مزاحمت شانرا کم کرد. ازبک های افغان به دریافت تابعیت ازبک در ازبکستان و هزارگان افغان موفق به حصول تابعیت ایران نشدند. بیک کلمه افغان هائی  که  بدنبال جنگ از هم جدا و پراگنده شده بودند ، از جانب کشور های میزبان مهاجرین جبرآ به هویت افغانی شان باز گردانده شدند.

سوال مهم اینست که بعد ازینهمه زیر وزبر ها به جنبش طالبان چه تعریفی میتوان داد ؟

یک حرکت انقلابی ؟ یا یک پدیده مولود متلاشی شدن نظم حاکم اجتماعی ؟

طالبان محموله های دگرگونی های اجتماعی  جنگ بشمار میروند. آنها بازماندگان اشرافیت          ( ارستوکراسی ) قبیلوی نیستند.  فرزندان  دهاقین بینوای مقیم در کامپ های مهاجرین که از مدارس مذهبی پاکستان فارغ شده اند ، به حادثه طالب هستی بخشیده است.

طالبان را نباید  کاملآ در ساختار قبیلوی مدغم کرد. دیدگاه آنها در مواردی در تقابل با ضابطه های سنتی قبیله قرار میگیرد. طالبان در برخی موارد صدای اعتراض به حقوق تعاملی قبیلوی بلند کرده اند: در حقوق تعاملی زنان از حق میراث محروم میشوند. اما طالبان به حساب شریعت مناصفه سهم را به آنها تجویز کرد. همچنان تادیه پول به عوض سپردن یک زن بعنوان خون بها  مظهر مخالفت شان با حقوق تعاملی است. با اینهمه عدم وابستگی به اشرافیت قبیلوی موجب گردید که طالبان برخاسته از عوام الناس مبارزه موثری برضد گرایش های قومی و قبیلوی نتوانند ». ( ۱۲ )        

انگیزه ترس از بازگشت طالبان :

سایت انترنتی « ژیولینکس » در مضمونی که نویسنده آن معلوم نیست زیر عنوان « افغانستان میان اسلام ، طالبان و مسعود » مینویسد: « نیرومندی طالبان ناشی  از ترسی است که از دو لحاظ  خلق کرده اند :

ــ وابستگی  به اکثریت قومی . شورشگری طالبان از بطن جمعیت پشتون  که اکثریت را در ترکیب نفوس افغانستان میسازند ، برخاسته است.همه پشتون ها طالب  نیستند.اما همه طالبان پشتون استند. اقلیت های قومی تاجک ، ازبک و هزاره تهاجم امریکائیان را خیر مقدم گفتند. پشتون ها علیه مهاجمین توپک برداشتند.

ــ تشدد ایدیولوژیک و آمیخته با تعصب یعنی برخورد خشک و خشن به قضایا در آغاز حکمروایی از اعتبار طالبان در میان مردم کاست. اما  همین برخورد که امنیت را تضمین کرد منبع ترس از بازگشت طالبان شده است. با اینهمه خستگی ناشی از تحمل جنجال ها و مصائب جنگ دوامدار و هراس از دوام آن مردم را به قبول سلطه طالبان آماده ساخته است. روی همین زمینه مساعد طالبان موفق شدند به سرعت مناطق تحت کنترول خود را انکشاف بدهند ». ( ۱۳ )

ترس از بازگشت افغانستان به « امارت اسلامی » نسخه پاکستانی و ازان طریق تجدید نفوذ پاکستان در افغانستان  انگیزه  دیگر نگرانی کشور های غربی درگیر جنگ افغانستان است.

« گیوستوزی » سیاستمدار و عضو پارلمان ایتالیا تحریک طالبان را بیشتر یک جریان مذهبی تلقی میکند. وی در یک مقاله مستند و مبسوطی زیر عنوان « طالبان ، جنبش انحرافی ناسیونالیزم پشتون » مینویسد : « … قصد طالبان استقرار نظام شریعت بیرون از مناقشات قومی در افغانستان است که دران جناح های مختلف اهل تسنن سهم داشته باشند. طالبان اراده انحصار قدرت توسط یک قوم را ندارند. روزنه های پیوستن به آنها به روی همه اقوام باز است. آنها طی سالیان اخیر جلب و جذب قابل توجه در مناطق غیر پشتون داشته اند. بنآ انگیزه پیوستن به تحریک طالبان بیشتر مذهبی است تا قومی : در دهه نود عیسوی طالبان ائتلاف را با خلقی ها و سلطنت طلبان پشتون تبار رد کردند. تسلط مذهب بر ناسیونالیزم افغانی طالبان را دربست به افزار سیاست پاکستان بدل کرده و امکان استفاده از ناسیونالیزم افغانی را بر ضد پاکستان در مناطق پشتون نشین دو سوی خط  دیورند منتفی ساخته است. این را باید به موفقیت سیاست پاکستان و ناکامی سیاست امریکا حساب کرد. امریکایی ها نتوانستد به عوض برخورد سرکوبگرانه به آشوبگری راه تفاهم را در پیش گیرند و طالبان را از کنترول پاکستان بیرون کنند. ». ( ۱۳ )

« گیوستوزی » پاکستان و طالبان هر دو را طرف های استفاده افزاری از مذهب قیاس میکند. اما با تفاوت دیدگاه های پاکستان و طالبان اشاره نمیکند : مذهب برای پاکستان حربه هژمونیست شمرده میشود و برای طالبان تکیه گاه عقیدوی و حلقه وصل مرکبات ناهمگون جامعه افغانی. به تعبیر دیگر استفاده از مذهب توسط  مقاومت مسلح در جنگ با قوای خارجی صرف نظر از منطق عقیدوی دارای محرک سیاسی ـ اجتماعی  نیز است: این مذهب است که اقوام مختلف مسکون در قلمرو افغانستان را بر ضد اشغال خارجی وحدت میبخشد نه ناسیونالیزم قومی یا افغانی که هردو متآثر از سیاست تفرقه افگنی مهاجمین خارجی  اند.

ملاحظات نویسنده و نتیجه :

ــ در طول تاریخ  در جنگ های آزادی خواهی،  مذهب و ناسونالیزم افغانی در کنار یکدیگر و هم آهنگ عمل کرده اند. در حالیکه یکی متمم دیگری بوده لنگر مذهب دفع تهاجم خارجی را استقامت داده است.مذهب به مثابه موتور ناسیونالیزم افغانی بکار گرفته شده است.

ــ امریکا که در تلاش زمینه سازی فضای مساعد  برای فعال مایشآ بودن در افغانستان بود اسلام کفر ستیز و ناسیونالیزم بیگانه ستیز هر دو را دشمن خود تلقی کرد.

ــ در حالیکه جنبش طالبان در مجموع متآثر از اسلام اعتدالی و صوفی است از وجود سلول های بنیادگرآ و افراطی در میان شان نمیتوان منکر شد. راه مقابله با افراطیون همکاری و تفاهم با طالبان است نه حواله کردن بد و رد به آنها و توسل به جنگ. اِعمال خشونت در برابر طالب نفوذ افراطیون را در بطن جنبش زیاد میسازد و به رادیکالیزه شدن موضع شان می انجامد. از همین لحاظ منطقی  ترین راه مبارزه با سلول های افراطی مقاومت مسلح تسلیم شدن مشروط به جنگجویان در جبهات است نه رویارویی مسلحانه. 

ــ  طالبان در چنان مقطع تاریخ افغانستان قیام کردند که هستی مادی و معنوی افغانستان معروض به نابودی بود. تحریک طالبان در واقع صدای وجدان مردم افغانستان  بر ضد « شر و فساد » است. یکی از امتیازات این جنبش اینست که بستر آن قرآ و دهکده های افغانستان است. مناطقی که متآثر از گرایش های مادی زندگی شهری نیست.  بنآ نزد طالبان بر خلاف دیموکرات های فاسد شهر نشین مفاهیم حلال و حرام ، خیر و شر ، حق و باطل ، بیت المال و غیرالمال مسخ نشده است. به این حساب طالبان را میتوان عطیه خداوندی قیاس کرد در یک مقطع مملو از خطر نابودی ، برای نجات افغانستان رسالت یافته اند.

دهکده ها به عنوان خاستگاه اجتماعی مقاومت موجب شده است که طالبان  پوتانسیل کافی برای اداره حکومتی نداشته باشند. این نارسایی از طریق پیوستن نیرو های حکومتی ، جامعه مدنی ، روشنفکران مکتبی و پوهنتونی  و کلیه اقشار چیز فهم به مقاومت  میسر است. پیوستن مشروط  به مقاومت مسلح ضمانت پایان جنگ است. « پایان »

دوکتور م، عثمان تره کی

فرانسه

۲۷ سپتامبر ۲۰۱۶

مآخذ :

Bob Woodward, Bush at War, Simon and Schuster, New York, 2002, pp. 314 et 317 ( ۱ )

( ۲ ) مجله شرق نو ( نوول اوریانت ) . ۱۸ دسامبر ۲۰۸ . مصاحبه با آژانس خبری فرانس پرس. ۵ دسامبر   ۲۰۰۸

( ۳ )  سازمان غیر حکومتی ( او ، ان ، جی ) « ای ، سی ، ژی » . راپور سال ۲۰۰۶ ص. ۱۱ 

( ۴ ) و ( ۵ )  کتاب دنیای ملت ها ـ پاریس ۲۰۱۱

http://www.diploweb.com/Afghanistan-une-geopolitique.html#nh14  (۶)

 ( ۷ ) ( ۸ ) مجله شرق نو ( نوول اوریانت ) . ۱۸ دسامبر ۲۰۸ . مصاحبه با آژانس خبری فرانس پرس. ۵ دسامبر   ۲۰۰۸

POLITIQUE INTERNATIONALE N° 123 – PRINTEMPS 2009  (۱۰ )

( ۱۱ ) مجله سیاست بین المللی ـ ش. ۱۲۳ ـ بهار ۲۰۰۹

( ۱۲ )  مصاحبه با روزنامه لوماند ـ ۰۳/۰۴ /۲۰۰۱ )

http://www.geolinks.fr/geopolitique/proche-moyen-orient/afghanistan-entre-islam-des-talibans-et-celui-de-massoud  ( ۱۳ )